خلاصه سریال عمر گل لاله

خلاصه قسمت 33 سریال لاله

 

خلاصه سریال عمر گل لاله

اقبال از شنیدن خبر حاملگی زمرد غش می کنه و می برنش بیمارستان از طرفی چنار و توپراک هم برای دیدنش میرن. زمرد میگه من ۴ هفته است که حامله ام و یشین می گه تو نوه داری اما زمرد می گه می خوام دوباره مادر باشم. از طرفی اقبال به توپراک التماس می کنه که اونو ببره خونه اش و توپراک چنار رو راضی می کنه که مادرش رو قبول کنه از طرفی مادرش بهش راجع عشقش به نجیب می گه و می گه چون زمرد این موضوع رو فهمیده بود نجیب مجبور شده باهاش ازدواج کنه و این که چنار حاصل یک عشق بوده از طرفی ریحان که قبلا به دروغ گفته بوده حامله است حالا فهمیده که واقعا حامله بوده. و مهمت اجه رو به خاطر ریحان رها می کنه.

توپراک به اقبال میگه که رابطه اش با چنار ساختگی بوده و می خواد طلاق بگیره اما اقبال میگه که اونو خیلی دوست داره و اونها نباید طلاق بگیرن. توپراک به چنار میگه که اون بوسه رو دیده اما چنار قسم می خوره که هیچ رابطه ای با یشین نداره و می گه عاشق توپراک شدهههههههههه

+ نوشته شده توسط mozhgan در یکشنبه شانزدهم مهر 1391 و ساعت 22:33 | نظر بدهید

توپراک وقتی می بینه این دو هم رو می بوسن قاطی می کنه اما به روی خودش نمی اره چنار باز برای یشین می گه که همه چیز تموم شده و  اونا باید همو فراموش کنند اما یشین میگه هنوز عاشقتم . از طرفی توپراک به عمه اش میگه که اونا همو بوسیدن و عمه اش میگه که تو عاشق چنار شدی و از طرفی چنار به مهمت میگه که وقتی یشین اون رو بوسید هیجان زده نشده و مهمت میگه این یعنی تو عاشق توپراکی ولی چنار میگه اون هنوز به یوسف فکر می کنه از طرفی کرم هم که در درس های توپراک بهش کمک می کنه یه جورایی عاشق توپراک شده. زمرد به اقبال میگه من فکر نمی کنم که شوهرم بخواد منو طلاق بده چون من ازش حامله هستم و اقبال غش می کنه. از طرفی چنار یه حلقه برای توپراک خریده ولی توپراک می گه بهتره زودتر این بازی رو تموم کنیم و از هم طلاق بگیریم

+ نوشته شده توسط mozhgan در یکشنبه شانزدهم مهر 1391 و ساعت 21:49 | 2 نظر

چنار از اینکه می فهمه نجیب پدرشه نه عموش تعجب می کنه و می گه این چطور ممکنه که نجیب چنار رو می بره تو اتاقش و هیچ چیز رو انکار نمی کنه چنار عصبانی می شه و می گذاره از خونه میره از طرفی یشین همش داره دنبالش می گرده و توپراک می گه تو نباید این موضو ع رو بهش می گفتی اما یشین می گه گفتن حقیقت بهتر از زندگی با دروغه از طرفی نجیب اقبال رو مسبب همه این دروغ ها  میدونه و زمرد می گه من چیزی به یشین نگفتم و خودش فهمیده. توپراک چنار رو پیدا میکنه و با هم کمی صحبت می کنن و چنار میگه من نمی خوام برم خونه پس میره هتل از طرفی توپراک میره خونه و به اقبال می گه که چنار رو پیدا کرده.

چنار تصمیم می گیره یه خونه بخره و خودش و توپراک و لاله برن اونجا زندگی کنن . اقبال هر چی گریه و زاری می کنه فایده ای نداره .یشین وقتی می فهمه ناراحت می شه و میگه من تو اون خونه به این امید از خواب بیدار می شم که تو رو ببینم و تو داری می ری و چنار رو می بوسه و این در حالی است که توپراک از دور داره اونها رو می بینه.

+ نوشته شده توسط mozhgan در یکشنبه شانزدهم مهر 1391 و ساعت 21:23 | یک نظر
 

نجیب از پیشنهاد اقبال تعجب می کنه و می گه چرا حالا می خوای همه چی رو بهش بگی . اقبال میگه ما هم یه روز میمیریم و میخوام قبل مرگم این موضوع را به او بگیم که او در این دنیا تنها نیست و پدرش همیشه همراهش بوده. از طرفی یشین هم فهمیده که نجیب پدر چنار است و به زمرد می گوید این چیزی است که تو با ان نجیب را مجبور کردی با تو ازدواج کند و در این میان احساسات چنار اصلا برایت مهم نبود.

وقتی چنار و توپراک در رستوران هستند شوهر سابق او بهش زنگ می زنه و توپراک وانمود می کنه که با عمه اش حرف می زنه.

چنارو توپراک به سینما و بعدبه کلوپ میرن و یشین هم با دکترش در اون کلوپه یشین وقتی چنار رو می بینه میره رو استیج و به افتخار اون اواز می خونه و کلی دیوونه بازی در می اره تا اینکه اینا مجبور می شن از اونجا برن. فردا صبح زمرد میگه نجیب تصمیم گرفته تو رو بفرسته امریکا و برای من و کرم یه خونه بگیره یشین عصبانی می شه و می گه تو هنوز زنشی و نمی تونه تو رو از خونه بیرون کنه و می گه من همین الان همه چیزو به چنار می گم. همه خونواده سر میز هستند که یشین می گه من می خوام یه خبری به همه بدم چنار اون مردی که تو عمو صداش می کنی در واقع پدر تو استتتتتتتتتتت.

+ نوشته شده توسط mozhgan در جمعه چهاردهم مهر 1391 و ساعت 13:29 | 17 نظر

چنار پیش دکتر رفته و با حالت عصبی می گوید که ایا یشین باردار است دکتر او را ارام می کند و میگوید من نمی توانم چیزی به تو بگویم و باید از خودش بپرسی. چنار میگوید اگر او باردار باشد این بچه من است و این بچه زندگی همه را نابود میکند اما دکتر میگوید نمی توانم به تو اطلاعات بدهم. از طرفی دکتر به یشین میگه که چنار اونجا اومده و یشین عصبانی میره خونه و حال توپراک رو اساسی میگیره و میگه تو بچه ام رو ازم گرفتی و ولم هم نمی کنی و خلاصه کلی داد و بیداد می کنه و در نهایت توپراک ازش معذرت می خواد.

چنار برای عذر خواهی به اتاق یشین میره و یشین ناگهان او را می بوسه چنار میگه تو نباید این کار رو بکنی و سر میز شام یشین میگه چنار برای عذر خواهی اومد اتاق من منو بغل کرد و بوسید و این منو خیلی خوشحال کرد. همه از این رفتار یشین شوکه می شن. عمه توپراک به نام سلطان به دیدن اونها اومده و میگه که این دختره بدجوری اویزون چناره و ممکنه اغفالش کنه و توپراک موضوع سقط جنین و شک خودش رو می گه و میگه اگه این دختره واقعا باردار باشه و بچه اش رو به دنیا بیاره من وسایلم رو جمع می کنم و از اینجا می رم چون نمی خوام بچه ای بدون پدرش بزرگ بشه.

از طرفی عمه سلطان به یشین یک چای مید هد که وقتی یشین این چای را می خورد میگوید که این یک چای گیاهی است ولی برای زن حامله ضرر دارد یشین ان چایی را ناگهان بالا می اورد و عمه میگوید تو ممکنه سر همه رو کلاه بزاری اما من می دونم تو بارداری از طرفی یشین پیش دکتر میره و دکتر میگه یه چایی باعث سقط نمی شه. از طرفی نجیب و زمرد با هم رابطه دارن و با هم به هتل میروند اما نجیب به زمرد میگوید از این موضوع چیزی به اقبال نگوید . در نهایت اقبال پیش نجیب می رود و می گوید بهتر است به چنار بگوییم که تو پدرش هستی و بعد هم تو این زن را طلاق بده. از طرفی توپراک شوهر سابقش را می بیند.

+ نوشته شده توسط mozhgan در پنجشنبه سیزدهم مهر 1391 و ساعت 18:41 | 4 نظر

زمرد با دکتر نجیب قرار میگذارد تا از وضع سلامتی او مطمئن شود اما اقبال به نجیب گفته که زمرد با این دکتر رابطه دارد و نجیب زمرد را متهم می کند اما زمرد می گوید که تنها می خواهد از وضعیت سلامتی او مطمئن شود. پدر توپراک با چنار و توپراک رفته  بیرون ناهار بخوره که به توپراک و چنار میگه باید زودتر بچه دار بشن انها به هم نگاه می کنند و می خندند. و پدر توپراک می گوید روزگار پسر واقعی یوسف نبوده و یوسف از فهمیدن این موضوع واقعا ناراحت است. از طرفی اقبال یک سری عکس رو کرده که مردی دارد زمرد را می بوسد اما زمرد مدام با اقبال بحث می کند که این یک بوسه معمولی است و نجیب وسط انها را می گیرد و می گوید انقدر با هم بحث نکنید.

از طرفی ریحان شوهر سابق توپراک را پیدا کرده و یشین می خواهد با او صحبت کند. یشین شماره تلفن شوهر قبلی توپراک را از تلفن پدر توپراک پیدا می کند و به او زنگ می زند. از طرفی توپراک به چنار میگوید که ایا در طول عمل سقط جنین کنار یشین بوده که چنار می گوید بله و توپراک چیز دیگری به او نمی گوید. توپراک به اتاق یشین می ره و میگه تو هنوز بارداری ولی یشین زیر بار نمیره و میگه تو یک نوع پرانویا یا توهم داری و خلاصه زیر بار نمیره.

پدر توپراک از چنار تقاضای پول میکنه و چنار براش یه ماشین می خره اما توپراک از این موضوع ناراحت میشه . از طرفی توپراک پیش چنار میره و میگه که یشین هنوز بارداره و چنار تعجب میکنه ولی توپراک میگه این داروهای دوره حاملگی است و بهتر است از دکتر بپرسی چنار پیش دکتر یشین میره و می پرسه ایا یشین هنوز بارداره و برای چک اب رفته پیشش یا نه. از طرفی یشین شوهر توپراک رو پیدا می کنه و بهش پول می ده تا باهاش همکاری کنه و رابطه چنار و توپراک رو از هم بپاشونه.

+ نوشته شده توسط mozhgan در پنجشنبه سیزدهم مهر 1391 و ساعت 18:10 | نظر بدهید
 

طبقه ۸ ساختمان چنار اتش گرفته و چنار میره بیرون که ببینه چه خبره و یادش می ره که گوشی اش را ببرد و در همان موقع ادم ربا ها زنگ می زنند بعد از چند بار تماس گرفتن کسی گوشی چنار را برایش می برد و چنار می بیند چند تا میس کال دارد و وقتی زنگ می زند ادم ربا ها جواب می دهند. و وقتی می پرسد شما کی هستید میگوید برادر زن سابق تو به ما بدهکار بوده و ما او را ربودیم به همراه یه دختر خوشگل که اسمش توپراک است و چنار تا می فهمد توپراک هم دزدیده شده قاطی میکند و می گوید به چه دلیل اونو گرفتین و چی می خواین که ادم ربا ها می گن ۱ میلیون دلار اما کرم می گه قرض من ۲۵۰ هزار دلاره که اونا کرم رو می زنند که حرف نزند. خلاصه چنار میگه پول رو براتون می ارم اما اول بزارین با توپراک حرف بزنم. توپراک در صحبت هاش به مدرسه اش اشاره میکند و وقتی چنار به مدرسه توپراک می رسد کرم و توپراک را انجا می بیند. از طرفی ریحان به دروغ گفته که باردار است و یشین این را می فهمد ولی قول می دهد به کسی چیزی نگوید.

چنار به پلیس زنگ می زند و با این کار توپراک و کرم را نجات می دهد کرم نمی خواهد شکایت کند و از طرفی او مواد هم مصرف کرده است . چنار می خواد همه چیز رو به زمرد بگه که کرم التماس می کنه و می گه نگو چنار خیلی عصبانی است اما توپراک اونو اروم می کنه.

ریحان به اجه همون منشی میگه که حامله نیست و نباید این خبر به گوش مهمت برسه اجه از این خبر خوشحال می شه ریحان می گه تو تنها کسی هستی که می تونم بهش اطمینان کنم . زهی خیال باطل.

از طرفی چنار می فهمه که یشین مسیج رو پاک کرده و باهاش دعوا میکنه. از طرفی پدر توپراک به دیدنشون می اید که یه جورایی یه تختش کمه و هر چی به دهنش می اید میگه بدون اینکه فکر کنه و این توپراک رو اذیت می کنه.

یشین پیش دکتر میره و میگه کسی نمی دونه من بچه ام رو نگه داشتم و دکتر یک سری دارو براش تجویز میکنه و می گه دیگه نباید به فکر سقط بچه باشی چون بچه بزرگ شده و باید مراقب خودت و بچه باشی و داروها را به موقع مصرف کنی. از طرفی توپراک داروهای یشین رو تو اتاقش می بینه و می فهمه که یشین بچه رو سقط نکرده و حامله است.

+ نوشته شده توسط mozhgan در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 و ساعت 21:54 | 2 نظر

توپراک که شب مست بوده و چنار اونو برده تو اتاقش صبح که بیدار می شه خودشو کنار چنار تو تخت می بینه اما چنار میگه اتفاقی بینشون نیوفتاده و اون فقط خیلی مست بوده .

نجیب از تصمیم چنار که می خواد یه کارخونه به یشین بده ناراحته اما چنار می گه اون باید به تصمیماتش احترام بزاره. و می گه تو که پدر من نیستی که من بخوام به تمام حرف های تو عمل کنم.

یشین به اتاق توپراک می ره و میگه دیشب خوش گذشت و فکر نکن بازی تموم شده و زمان نشون می ده که چنار مال کی می شه. از طرفی یشین به اتاق توپراک در شب قبل رفته و یک سری عکس از اون پیدا کرده بود وقتی عکس ها رو به ریحان نشون می ده میگه این مرد یوسفه و حوا خواهر توپراکه که با یوسف نامزد کرده. یشین تعجب می کنه چون توپراک تو همه عکس ها غمگین و ناراحته و یشین می گه شاید قبلا توپراک با یوسف یه رابطه ای داشته. یشین میگه ریحان تو باید از گذشته توپراک اطلاعات به دست بیاری و بهترین کسی که می تونه این اطلاعات رو به ما بده شوهر سابق توپراکه. ریحان اول قبول نمی کنه اما بعد موافقتش رو با این نقشه اعلام می کنه.

کرم قرض بالا اورده و توپراک به او می گوید که ایا می توانند در خرید سی دی های درسی به او کمک کند که کرم قبول می کند از طرفی کسانی که کرم به انها بدهکار است کرم و توپراک را میدزدند. توپراک با اس مس همه چیز را به چنار می گوید اما چنار که با یشین در رستوران است یشین اس مس را پاک می کند و چیزی به چنارنمی گوید.

از طرفی زمرد کم کم داره عاشق نجیب میشه و یک شب یشین بهش می گه که مادر تو همه چیزو راجع همه می دونی اما به خودت نگاه نمی کنی تو شبیه نجیب ایلگاز شدی حتی لباس پوشیدن و ارایشت هم عوض شده تو عاشق شدی. از طرفی زمرد به نجیب میگه که خوشحاله با اون ازدواج کرده چون عاشقش شده.

از طرفی ادم ربا ها دنبال کسی می گردند تا طلب کرم را از او بگیرند و توپراک به انها می گوید تنها کسی که می تواند به انها کمک کند چنار ایلگاز است.

+ نوشته شده توسط mozhgan در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 و ساعت 21:31 | 3 نظر

زمرد در اتاق یشین است و به یشین می گوید عزیزم ناراحت نباش تو کار درستی کردی که بچه را سقط کردی.

از طرفی چنار و توپراک در اتاقشان راجع سقط بچه و ادامه تحصیل توپراک حرف می زنند. و چنار می گوید که می تواند به توپراک در درس هایش کمک کند و خلاصه خیلی با توپراک مهربان است. اقبال از سقط بچه خوشحال است ولی زمرد میگوید این بچه نوه تو بود و نباید خوشحال باشی از طرفی زمرد و نجیب به هم نزدیک تر می شوند.

ریحان به ملاقات یشین می رو د و می گوید چرا بچه را سقط کردی و بعد از کلی دعوا یشین راز خود را به او می گوید یشین بچه را سقط نکرده است و دکتر را قانع کرده تا چیزی نگوید .خیلی زرنگه

ریحان می گه دمت گرم و با هم بچه را بزرگ می کنیم. از طرفی چنار به دیدن یشین می رود و یشین با او سرد برخورد می کند و می گوید عمویت مر ا از کار اخراج کرده است. چنار پیش عمویش می رود و با او دعوا می کند که چرا این کار را بدون نظر او انجام داده است.

از طرفی چنار دنبال راهی میگردد تا یشین را خوشحال کند و ان افتتاح برند و مارکی برای یشین است و یک کارخانه که می خواهد یشین مدیر ان باشد و او این نظر را با زمرد مطرح میکند و زمرد از این فکر استقبال می کند.

یشین این پیشنهاد رو قبول می کنه. یشین با ریحان به سالن بولینگ رفته اند که چنار را با توپراک انجا می بینند. یشین به توپراک حسودی می کند که همش بغل چنار است از طرفی توپراک زیاد مست می کند و چنار مجبور می شود او را بغل کند و به اتاقش ببرددددددد.

+ نوشته شده توسط mozhgan در دوشنبه دهم مهر 1391 و ساعت 14:47 | 12 نظر

چنار از خبر باردار بودن یشین کپ می کنه و میگه یشین این بازی جدید تو و من یک مرد متاهل هستم و تو که تو یه شب نمی تونی حامله بشی. اما یشین می گه من تست دادم و فهمیدم حامله ام. چنار می گه نتیجه تست رو به من نشون بده که یشین می گه همراهم نیست. چنار می گه لباس بپوش و می خواد ببرتش ازمایشگاه تا بفهمه حامله است یا نه .

اقبال وقتی یشین رو با چنار می بینه عصبانی می شه و می گه این دختره دست از سر پسر من برنمی داره از طرفی اون گردنبندی رو در شرکت نجیب می بینه که فکر می کنه مال خودشه ولی وقتی اون گردنبند رو گردن زمرد می بینه قاطی می کنه.

یشین ازمایش می ده و وقتی چنار نتیجه ازمایش رو می بینه به یشین می گه که باید بچه رو سقط کنه یشین داد و بیداد می کنه و می گه من نمی خوام بچه ام رو سقط کنم و از این حرف ها و چنار می گه من نمی خوام از تو بچه داشته باشم. چنار در نهایت می گه اگه بخوای اون بچه رو بدنیا بیاری من هیچ مسئولیتی رو در قبالش قبول نمی کنم و خودت باید بزرگش کنی( این چنار خیلی عوضی است )

 چنار به توپراک می گه که یشین حامله است و می گه اون یه دختر لوسه که لیاقت مادری نداره و فقط به خاطر من داره این بچه رو به دنیا می اره. توپراک می گه من می تونم همین فردا ازت طلاق بگیرم اگه تو می خوای با یشین و بچه ات باشی اما چنار می گه نه.

یشین سر میز صبحانه به همه میگه حامله است اقبال میگه از کجا معلوم بچه چناره که یشین می گه وقتی بچه بدنیا امد یه تست دی ان ای می دم. نجیب می گه من نمی گذارم این بچه رو بدنیا بیاری و یشین می گه به تو مربوط نیست. نجیب می گه از کار اخراجت می کنم و از خونه هم می اندازمت بیرون یشین میگه این خونه پدری منه اما مهم نیست.

از طرفی زمرد میگه که من و پدرت می خواستیم جدا شیم که لاله رو حامله شدم اما بعد از اون فقط پول داشتم و نه عشق و تو با بدنیا اومدن این بچه خیلی چیزا رو از دست می ده.

یشین به چنار میگه که راضی به  سقط شده اما وقتی همه فکر می کنند یشین رفته  بچه اش را سقط کنه یشین یه راز توی سینه اش دارهههههههههه

+ نوشته شده توسط mozhgan در دوشنبه دهم مهر 1391 و ساعت 14:18 | یک نظر

یشین هم تصویر اون بوسه را در مجلات دیده ولی ریحان می گه اینا همش نمایشه و به یشین می گه تو باور کردی ؟ یشین می گه اینو همه دیدن. و ریحان می گه نگو که می خوای دست برداری.یشین می گه تو از اینکه به من کمک کنی چی گیرت می اید؟ و ریحان می گه احمق نباش من به عشق شما ایمان دارم. توپرک از اون بوسه یه کم ناراحت شده و چنار هم ازش معذرت خواهی می کنه و همه خونواده که شامل یشین می شه رو به یک جلسه خانوادگی دعوت می کنه. و به همه میگه که نباید با توپراک کاری داشته باشند یا درباره ازدواج اونها با مطبوعات صحبت کنند و یه جوری یشین رو تهدید می کنه که اگه دوباره این کارو انجام بده اونو روبروی خودش می بینه.

توپراک در اتاق مشغول گریه است که چنار به او می گوید ما این بازی را تا وقتی ادامه می دهیم که یشین دنبال زندگی خودش برود و بعد ما می توانیم طلاق بگیریم و تو در استانبول یا هر جای دیگر هر طور که دوست داری زندگی کن.

ریحان می خوا د از شرکت استعفا بده ولی نجیب نمی خواد قبول کنه.

توپراک می ره اشپزخونه تا برای چنار قهوه درست کنه که یشین پشتش می ره یه چاقو بر میداره و می گذاره زیر گلوی توپراک و می گه پاتو از زندگی چنار بکش بیرو ن و گرنه هر لحظه منتظر مرگ باش.

ریحان برای این به یشین کمک می کنه تا بعد از ازدواج انها بتواند رییس شرکت شود. اما نجیب می فهمد و با استعفای او موافقت می کند . از طرفی هدیه ای برای زمرد میگیرد و به خاطر اینکه در مورد ازدواج چنار به او شک کرده از او عذر خواهی می کند. از طرفی اقبال از رابطه خوب زمرد و نجیب ناراحت است و مدام از زمرد بدگویی می کند.

یشین به اتاق چنار می رود و بهش میگوید دلم برای تو تنگ شده و چنار میگوید من یه مرد متاهلم ولی یشین می گوید من باردارمممممممممم. بمب بزرگ

+ نوشته شده توسط mozhgan در یکشنبه نهم مهر 1391 و ساعت 13:55 | 3 نظر

زمرد به نجیب می گه که این ریحان بوده که همه چیزو به یشین گفته اما نجیب باور نمی کنه و می گه تو دروغ می گی از طرفی یشین به ریحان میگه که عاشق چناره و ریحان می گه چنار رو راضی می کنه که باهاش ازدواج کنه از طرفی اون خاله لاله است و بهتر از هر کسی می تونه ازش نگهداری کنه.

یشین پای تلفن به چنار می گه که می خواد باهاش ازدواج کنه که نجیب می شنوه و قاطی می کنه و می گه تو خواهر زن چناری و نباید با ازدواج با اون ابروی ما رو ببری که یشین می گه من باهاش ازدواج می کنم و به هیچ کسی هم ربطی نداره.

در حالی که یشین داره با مادرش راجع عشقش بحث می کنه چنار با همسر جدیدش توپراک وارد استانبول می شه(چقدر این مرد ها بی وفا هستند بیچاره یشین) و توپراک داره به اولین اشنایی اش با چنار فکر می کند. توپراک داره فکر می کنه چون اون شوهر خواهرش یوسف رو دوست داشته ولی یوسف با خواهرش حوا نامزد شده. و چنار می اید کنارش و می خواهد دلداری اش بدهد که توپراک می گوید نمی خواهم خواهرم را با عشقم ببینم و چنار می گوید برای اینکه از این وضعیت خلاص شوی با من ازدواج کن. چنار میگه هر دوی ما از عشقمان فرار می کنیم پس این یک ازدواج واقعی نیست تنها یک قرار داد است تا ما به کمک ان بتوانیم عشقمان را درون قلبمان دفن کنیم. توپراک می گوید اما من چیزی راجع یشین نمی دانم.اگر درخواست مرا فبول کنی یشین هم مجبور می شود مرا فراموش کند و به دنبال زندگی اش برود. توپراک می گوید اما من همین امروز طلاق گرفتم و چنار می گوید مسئله ای نیست و من با وکیلم صحبت می کنم که همین جا عقد کنیم و به عنوان زن و شوهر به استانبول برویم.

یشین بیچاره لباس عروس خودش رو هم دوخته که چنار و توپراک به ویلا می ایند. یشین با لباس عروس پیش چنار می اید و می گوید من اماده ازدواجم ببین حلقه هم خریدم ولی چنار میگه من ازدواج کردم اینم همسرمه توپراک. یشین کپ می کنه میگه امکان نداره و لی چنار میگه من تو یک نگاه عاشقش شدم و باهاش ازدواج کردم اما یشین می گه من دست از سر تو برنمی دارم چون می دونم قلب تو به عشق من میزنه. از طرفی توپراک می گه یه دختر به نام نازلی داشته که می میره و بعد از بچه یوسف به نام روزگار مواظبت می کنه و چنار لاله رو بهش نشون میده و می گه امیدوارم لاله رو به اندازه دخترت دوست داشته باشی.

ریحان به یشین می گه که توپراک و چنار با هم نمی خوابن و تو هنوز شانس داری از طرفی یشین هم همش توپراک رو مسخره می کنه و می گه دختر دهاتی خودتو چند فروختی؟ از طرفی خبرنگار ها می ایند و از چنار می پرسند که ایا واقعا با این دختر بیوه که قبلا پرستار بوده ازدواج کرده که چنار میگوید بله و توپراک رو جلوی خبرنگارا  می بوسه

+ نوشته شده توسط mozhgan در شنبه هشتم مهر 1391 و ساعت 14:20 | 4 نظر

نجیب از اینکه چنار قبول کرده با هر کسی که انها انتخاب کرده اند ازدواج کند شوکه شده و به چنار می گوید تو مجبور نیستی که ازدواج کنی و از سر لجبازی یا اجبار خودت را به دردسر بیاندازی ولی چنار می گوید که من مطمئنم که این ازدواج به صلاح من است و اقبال هم از تصمیم او حمایت می کند.

عمه اش ذوق می کند و می گوید این بار می خواهم عروسی باشکوهی بگیرم که چنار می گوید بهتر است عروسی در خانه باشد . عمه می گوید می خواهی همین امشب برات عروسی بگیرم چنار تعجب می کنه و می گه اول باید عروس را از قیصریه شهرمان بیاورید. عمه می گوید همه چیز را به من بسپار. چنار می گوید عمه من تنها یک چیز می خواهم این که موضوع این ازدواج بین ما بماند . عمه می گوید تو نمی خواهی بدانی عروس کیه و چنار می گه اهمیتی نداره.

زمرد به اتاق یشین می ره و یشین رو با لباس مهمونی می بینه که خوابیده یشین ناراحته و زمرد می گه بزار من بهت کمک کنم اما یشین کمک زمرد رو قبول نمی کنه. از طرفی عمه با زهرا صحبت می کنه و اون کلی ذوق می کنه که قراره با چنار عروسی کنه.

از طرفی زمرد با نجیب صحبت می کنه و میگه یشین و چنار هم رو دوست دارن و این عادلانه نیست که اونها رو از هم جدا کنیم ولی عمو می گه چنار با میل خودش عمل می کنه و تنها کسی که مجبور به ازدواج شده منم.

ریحان در شرکت به سراغ یشین می ره و می گه ارایشگرت برای امشب وقت داره چند نفر رو درست کنه که یشین می گه چه خبره می گه امشب یه جشن داریم که چنار هم توش هست. یشین کنجکاو می شه پیش مادرش می ره اما اون چیزی نمی گه و یشین خودش می فهمه که امشب مراسم ازدواج زهرا و چناره. اما اون نمی دونه مکانش کجاست و این رو باید از ریحان بپرسه.

یشین میره اتاق چنار و بهش میگه میخوای ازدواج کنی و جرات نکردی به عشقت اینو بگی چنار می خواد فرار کنه که یشین می گه پس چرا فرار می کنی بگو که می خوای ازدواج کنی و چنارمیگه اره و به تو ربطی نداره از زندگی من برو بیرون.

 از طرفی یشین می ره سراغ زهرا و می گه چه خوشگل شدی و چرا می خوای با مردی ازدواج کنی که دوستت نداره و تو اونو به خاطر پولش می خوای و زهرا میگه چون چنار می خواد من باهاش ازدواج می کنم. اون عاشق منه ولی میخواد ازت استفاده کنه تا از من فرار کنه خواهش می کنم عشق منو نگیر.

و زهرا با این حرفها از ازدواج منصرف می شه از طرفی نجیب عصبانی می شه و فکر می کنه زمرد عروسی رو بهم زده ولی زمرد قسم می خوره این کار رو نکرده. از طرفی چنار برای نامزدی دوستش یوسف به قیصریه می ره و اتفاقات زیادی در قیصریه در راهه

+ نوشته شده توسط mozhgan در شنبه هشتم مهر 1391 و ساعت 13:48 | نظر بدهید

نجیب از بیمارستان مرخص می شه و در خانه از زمرد می پرسه دخترت نیومده و زمرد می گه نه و فکر می کنم با چناره . نجیب می گه اونها دوستان خوبی می تونن برای هم باشن. زمرد می خنده و میگه اونا بیشتر از یه دوستن و یشین عاشق چناره ولی نجیب ناراحت می شه.

یشین به مادرش زنگ می زنه و خیلی خوشحاله و به مادرش می گه که چنار هم اونو دوست داره و شب رو با اون گذرونده. مادرش می گه یه شب کافی نیست از طرفی چنار به خونه اشون بر می گرده و یشین رو تنها می گذاره.اون پیش لاله کوچولو می ره و می گه قول می دم که دیگه تنهات نزارم .

عموی چنار بهش پیشنهاد مدیریت شرکت رو می ده و چنارهم قبول می  کنه و بعد از مدت ها به سرکار برمی گرده.

عمه چنار به دایه لاله اعتقادی نداره و می خواد یک دایه بارای لاله کوچولو بیاره از شهرشون. اونها دو خواهر هستند. توپراک و حوا. توپراک بچه اش را از دست داده و دایه بچه یوسف خان شده و حالا یوسف با خواهر او حوا نامزد شده و توپراک می تواند به اینجا بیاید و از لاله مواظبت کنه.( این همون زنی است که زن دوم چنار می شود)

از طرفی عمه با زهرا بیرون می ره و زهرا را گم می کنه و به چنار زنگ می زنه تا زهرا را پیدا کنه و چنار زهرا را در حال خرید پیدا می کنه و بهش می گه کجا بوده و زهرا میگه وقتی رفته برای عمه آب بگیره عمه غیبش زده و اون سرگرم خرید شده از طرفی یشین زهرا را با چنار می بینه.

وقتی چنار با یشین به کلوپ می رن یشین به چنارمی گه دوستش داره و چنار می گه من هیچ حسی به تو ندارم و اون شب یه اشتباه بوده. می خواد چنار بره یشین یه ذره دنبالش می ره ولی بر می گرده و از لجش مشغول رقص با یه پسر می شه چنار برمی گرده و وقتی اونها را در حال رقص می بینه قاطی می کنه و می یاد یشین رو می کشه که ببره که با اون پسره دعواش می شه. در نهایت به یشین می گه که عاشقشه اما می گه این شرم اوره و اون نمی تونه راجع این عشق شرم اور بعدها به دخترش توضیح بده و بهتره اونها هم رو فراموش کنند.

چنار به خونه می ره و به مادرش می گه که حاضره با دختری که بهش معرفی می کنند ازدواج کنههههههه.

 

+ نوشته شده توسط mozhgan در جمعه هفتم مهر 1391 و ساعت 20:59 | نظر بدهید

وقتی چنار می فهمه عمه اش براش زن پیدا کرده قاطی می کنه و می گه هنوز عاشق لاله است و نمی خواد ازدواج کنه. عمه می گه تو به خاطر بچه ات باید زندگی کنی و از این حرف ها . اما چنار گوش نمی ده و میره.

از طرفی مهمت شوهر ریحان با اون منشی دعواش میشه چون ریحان می خواد باردار بشه و مهمت نمی خواد اونو ترک کنه و منشی هم می گه با این وضعیت نمی تونه ادامه بده.

یشین و زمرد با هم حرف می زنند یشین می خواهد بداند چرا چنار ناراحت است و زمرد می گوید انها تصمیم گرفته اند که چنار ازدواج کند. یشین شوکه می شود. یشین می گه حتما می خوان چنار را به شهرشون ببرن و همون جا ترتیب ازدواجشونو بدن. زمرد می گه نه عروس اونها همون دختری که با عمه از شهرشون اومده. یشین قاطی می کنه و می گه همون دختری که شبیه خدمتکاراست منظورش زهرا است. یشین می گه من همه چیزو به چنار می گم اما مادرش می گه احمق نشو و بزار من بهت کمک کنم.

یشین برنامه یه سفر رو می چینه که با چنار برن و غواصی کنن و در کنار ساحل باشن چنارم قبول می کنه که باهاش بره.

نجیب سکته قلبی میکنه و میره بیمارستان اما یشین سفرشون رو کنسل نمی کنه و توی قایق چنار رو می بوسه و می گه عاشقشه

+ نوشته شده توسط mozhgan در جمعه هفتم مهر 1391 و ساعت 20:28 | نظر بدهید

نجیب و اقبال راجع ازدواج نجیب با هم صحبت می کنند و اقبال به زمرد حسودی می کند چون اندو به هم نزدیک تر شده اند.

آتش به شدت گسترده شده و اتش نشان ها این ریسک را نمی کنند که بدرون خانه بروند در این هنگام یشین خود را به درون اتش می اندازد و چنار را نجات می دهد. چنار به بیمارستان می رود و وقتی یشین را کنارش می بیند می گوید ارزو داشتم که مرده بودم و کسی مرا نجات نمی داد. نجیب و اقبال و زمرد و اکرم به بیمارستان می ایند. اکرم دایی لاله می گوید او هم وقتی همسر و فرزندش را از دست داده بود همچین حالتی داشت و اینکه او نباید خودش را اذیت کند.

/ 1 نظر / 29 بازدید

سلام‏ ‏خیلی‏ ‏چرند‏ ‏بود